روزگار نخواست که آروم بگیرم .............. غم دل نذاشت که سامون بگیرم حقم این نبود که ویرونه بشم ............ این خزون نذاشت ٬ که با اون بمیرم دلم و چه بی دریغ دادی به باد ................ حیف این بهار ، نشد جون بگیرم رهگذر به بغض سنگینم نخند ............ من تو این شبای بی جون ٬ میمیرم شاید این سهم منه، از روزگار ................. که دارم غمگین و آروم میمیرم روزگار نخواست که من جون بگیرم ............. روزگار نخواست که آروم بگیرم

نظرات شما عزیزان:
|