براي روز ميلاد تن من،
نمي خوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم عادت ديرينه حتي،
برايم جام سرمستي بنوشي
براي روز ميلادم اگر تو،
به فکر هديه اي ارزنده هستي
منو با خود ببر تا اوج خواستن،
بگو با من که با من زنده هستي
که من بي تو نه آغازم نه پايانم،
تويي آغاز روز بودن من
نذار پايان اين احساس شيرين،
بشه بي تو غم فرسودن من
نمي خوام از گلهاي سرخ و ابي،
برايم تاج خوشبختي بياري
به ارزشهاي ايثار محبت،
به پايم اشک خوشحالي بباري
بذار از داغي دستهاي تنها،
بگيره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم،
ببيني آتش و خاکستر من
تو ای تنها نياز زنده موندن،
بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پيرهني رنگ محبت،
اگه خواستي بيايي ديدن من
که من بي تو نه آغازم نه پايانم....

امروز روز تولدمه.اما فکر نمیکنم اونی که باید تبریک بگه اصلا یادش باشه.شایدم یادشه اما تبریک نمیگه.
در هر صورت اصلا دوست ندارم این روز رو.وقتی که.....
نظرات شما عزیزان:
ابراهیم 
ساعت20:40---6 اسفند 1391
کـــــلافه که باشی
دلتنگِ کسی هستی؛ که نیست!
حوصله کسی را نداری؛ که هست .
|